<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://narouei.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">طايفه بزرگ ناروئي</title>
	<link href="http://narouei.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Tue, 22 May 2012 00:34:36 GMT</updated>
	<author><name>ناروئي</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/32/%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+(%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a)/</id>
<updated>Tue, 15 May 2012 07:27:00 GMT</updated>
<title type="text">حکمراني خاندان شيراني (نارويي)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;شيراني نام طايفه ايي است در بلوچستان جنوبي ايران(مکران) کم حدود 300سال بر بلوچستان حکومت کرده اند ويکي از طوايف ايل نارويي ميباشند&lt;br /&gt; حوزه ي تحقيق محدوده اي است که تابع حکومت بنت در زمان خاندان شيرانيها است و آن شامل منطقه اي است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بنت و دشتهاي که تابعي از بنت است ،فنوج و کتيج که در اسناد از آنها به عنوان فنوج ويشته هم نامبرده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اين منطقه در جنوب غربي بلوچستان قرار دارد و در تقسيمات کنوني کشور دهستا نهاي بنت و فنوج و کتيج تابع بخش بمپور از شهرستان ايرانشهر ،و دشتهاي تابع شهرستان چاه بهار مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دامنه ي حکومت بنت تا زمان عليخان ،آخرين حاکم خاندان شيرانيهاي محدود به دو منطقه ي بنت و دشتها بود .با مرگ محمد خان شيراني حاکم فنوج و کتيج نيز جزو قلمرو حکومت بنت شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اوضاع جغرافيائي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; قلمرو حکومت بنت در زمان عليخان نقدي محدود بود ،از جنوب به درياي عمان حد فاصل رود خانه هاي رابچ و سديچ ،از شمال به مناطق دلگان و مسکوتان ،از شرق به مناطق لاشار و مسکوتان ،واز غرب به کوههاي بشاگرد از ناحيه تنگ تاميهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مناطق فنوج و کتيج کوهستاني هستند. وهواي انها از ديگر قسمتهاي حوزه تحقيق خنک تر است .فنوج در حد بالاي حوزه ه ي آبريز رودخانه رابچ واقع ،و شامل يک فرورفتگي است که از شرق به غرب کشيده شده است.ارتفاع آن از سطح دريا 800متر .تمام اين دو منطقه آبي است که توسط چشمه هاي ،قنوات و رود خانه هاي آبياري مي شوند .مهمترين محصولات آن ها خرما ، ذرت و گندم است .علاوه بر آن کشت برنج در فنوج ،در توتون در کتيج اهميت بسزائي دارند ،خرماي در امتداد رودخا نه ها قرار دارند،و در پاره اي آر آنها تمامي زمين هاي روستا به وسيله ي آب همان رود خانه مشروب مي شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; فنوج در دامنه ي کوه سفيد واقع است.راه ارتباطي فنوج جاده اي است خاکي به طول 90کيلومتر از ده اسپکه &amp;ndash; که در 120کيلومتري شهرستان ايرانشهر قراردارد.ده فنوج وده کتيج نيز توسط جاده اي به طول تفريقي 60کيلومتر به ديکديگر مرتبط مي باشند .راه ارتباطي بنت و فنوج نيز جاده اي است مال رو در پيچ و خم رودخانه رابچ .اين رودخانه در منطقه ي فنوج به نام رود خانه فنوج و در نزديکي بنت به نام رود خانه ي بنت خوانده مي شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/32/%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+(%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a)/" title="حکمراني خاندان شيراني (نارويي)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/31/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1+%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a/</id>
<updated>Tue, 15 May 2012 07:25:00 GMT</updated>
<title type="text">سردار خدادخان نارويي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;در عهد قاجاريه، امير شوکت الملک خزيمه علم که حاکم منطقه سيستان و قائنات محسوب مي شده است، سردار عيدوخان ريگي در منطقه سرحد، زير بار دولت وقت نمي رفته و به اصطلاح ياغي مي شود. به دستور پادشاهان قاجار، خزيمه از سرداران زابل درخواست مي کند تا با سپاهي از جنگجويان زابلي به منطقه عزيمت و او را قلع و قمع و از بين ببرند. سرداران وقت، از دو گروه بزرگ يعني نارويي ها( سردار خدادخان نارويي) و پردلي ها و بقيه سرداران محلي با عده اي از عوامل خود و با تجهيزات کامل به سمت ميرجاوه حرکت و در بين راه از حوالي زاهدان و ميرجاوه نيز از مردم محلي تعدادي تفنگچي و نيروي هاي ديگر را به خدمت مي گيرند، در نزديکي هاي مقر عيدوخان، فرستاده اي را به دربار او مي فرستند و پيام داده مي شود که ما براي قلع و قمع تو آمده ايم. او دو روز وقت مي خواهد و در اين مدت وضعيت نيروها و تجهيزات اين سپاه را بررسي مي کند، ارزيابي ها نشان مي دهد که نمي توان با آنها مقابله کرد، بنابر اين اعلام مي نمايد که من تسليم هستيم و از اين پس در خدمت دولت مي باشم. سرداران زابلي عليرغم اينکه دستور کشتن بدون شرط او را داشته اند، چون او خود را تسليم مي کند، کشتن او را مغاير با رسم جوانمردي مي بينند و دستور برگشت سپاه به زابل داده مي شود.&lt;br /&gt; خزيمه علم، براي اينکه کار به سرانجام برسد، همزمان با حرکت سپاه زابل، با عده اي از بيرجند براي کمک و پشتيباني سپاه زابل عازم ميرجاوه مي شود. در محلي به نام &quot;چاه ديوان&quot; در نزديکي هاي حرمک، خزيمه علم سرداران زابلي را در حال برگشت مي بيند، همانگونه سواره از آنان توضيح مي خواهد که چه کرده ايد؟ و شرح ماوقع براي ايشان تعريف مي شود و او برآشفته مي شود و مي گويد من دستور کشتن بي چون و چراي او را داده ام شما او را رها کرده ايد که تسليم شده؟&lt;br /&gt; بحث به درازا مي کشد و آنان را در محل چاه ديوان به محاکمه مي کشد( علت نامگذاري آن محل به نام چاه ديوان، اين محاکمه اي است که در آنجا صورت گرفته است.) نهايتاً زانو هاي سردار پردلي را بر پشت شتر بسته و با خودش به بيرجند مي برد و سردار خدادخان نارويي با عده اي ديگر به زابل بر مي گردند.&lt;br /&gt; افرادي که از منطقه زاهدان و ميرجاوه با زابلي ها همکاري نموده اند، از ترس برخورد عيدوخان با آنها، به منطقه برنمي گردند و سرداران زابلي آنها را بين خود تقسيم و تعهد مي کنند تا هر کدام تعدادي را در زمين هاي خود اسکان دهند.&lt;br /&gt; ريگي هاي جلايي توسط سردار خدادخان نارويي که در منطقه خواجه احمد حاکم بودند در روستاي جلايي اسکان مي يابند.&lt;br /&gt; تعدادي از هاشمزهي ها و توتازهي ها در حوالي قلعه کهنه( فيروز آباد) اسکان مي يابند.&lt;br /&gt; تعدادي از سرحدي ها، بندهي ها، ملک رئيسي ها، شه بخش ها، سالارزهي ها و ... در حوالي سکوهه و دولت آباد اسکان مي يابند و از آن پس جمعيت آنها افزايش مي يابد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/31/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1+%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a/" title="سردار خدادخان نارويي" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/30/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7+(4)/</id>
<updated>Sat, 12 May 2012 11:34:00 GMT</updated>
<title type="text">حکومت نارويي ها (4)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;اکر خان مقيم فنوج شد و با يک بليده اي از خانواده سرداران وصلت کرد، حسين خان هم با طايفه بليده اي وصلت کرد و در قصر قندوگه (=نيکشهر) ساکن شد. پس از او پسرش سعيد خان هم بليده اي بود، هم شيراني قلعه ي گه را از جانب بليده اي ها اداره مي کرد. بنت و بنادر را هرازمادرش به ارث برد و با کمک اقوام مادرش سرباز را نيز گرفت و به پاس همکاري با دولت مرکزي والي بلوچستان شد (سازمان برنامه، ص 5-84) وي در سال 1333 هجري مرد و پسرش حسين خان که کوچک بود، حکومت را بدست گرفت و اگر انگليسي ها از او حمايت نکرده بودند، اسلام خان شيراني که داعيه بزرگي خانداني شيراني را داشت او را از بين مي برد. در زمان وي دوست محمد خان بارک زيي قدرت گرفت و بر همه جا مسلط شد، وي مدعي استقلال بلوچستان بود، ولي پاس خاطر شيراني را نگه داشت، تا آنکه در سال 1306 ه.ق دوست محمد خان از قواي دولتي ايران شکست خورد و قواي دولتي در نقاط حساس و مهم مکران مستقر شدند. حسين خان هم به خدمت دولت در آمد. (برقعي، ص 6-45)&lt;br /&gt; [font=B Nazanin]ازدواج&amp;zwnj;هاي سياسي طايفه نارويي : نارويي&amp;zwnj;ها در سيستان و هم در بلوچستان زير بناي قدرت خود را با پيروي از اصل ازدواج&amp;zwnj;هاي مصلحتي و برقراري روابط خويشاوندي با خوانين پي ريزي کردند. علم خان نارويي در سيستان دختر خود را به ابراهيم خان سنجراني[/font](17) داد. شريف خان نارويي نيز از وصلت با خانواده سنجراني در موقعيتي قرار گرفت که مير علم خان حاکم قاينات دخترش را براي پسر خود عقد نمود (نمودار خويشاوندي) ولي قدرت در طايفه نارويي سيستان از اين دو تن فراتر نرفت، با آنکه شريف خان بهترين بهره را از اين پيوندهاي زناشويي برد و ثروت هنگفتي اندوخت اما پسرش سعيد خان مقهور امير علي اکبر خان شوهر خواهر خود شد که بيشترين امنيتهاي پدر زن را تصاحب کرد و به برادر زن مجال ترقي نداد. (تيت، ص 1/ 179) ولي نارويي ها ي بلوچستان در استفاده از اين سياست موفق تر بودند، آنها از برقراري روابط خويشاوندي با ساير طوايف به بسط قدرت خود پرداختند و با ازدواجهاي حساب شده، به امکانات تازه اي دست يافتند.&lt;br /&gt; برقعي مي نويسد: &amp;laquo;از زماني که سران نارويي بر حسب شرايط اقتصادي و اجتماعي مساعد پا گرفتند، کم کم شروع به ازدواج و بر قراري پيوند خويشاوندي با ديگر طوايف منطقه نمودند. مهراب خان با ملک ها ازدواج کرد تا کسب اعتبار کند. او از خوانين رودبار نيز همسري اختيار کرد تا حامي قدرتمندي که در دستگاه والي کرمان نفوذي داشته باشد، پيدا کند و همين خويشاوندي براي فرزندانش بسيار مفيد واقع شد، وي همچنين با خوانين بشاگرد و بارک زيي رابطه خويشاوندي برقرار کرد. محمد عليخان هم از خوانين طوايف بليده اي، ملک، سالارهاي بشاگرد همسراني اختيار کرد.&lt;br /&gt; سردار حسين خان اين شبکه روابط خويشاوندي را گسترش بيشتري بخشيد، او از بليده اي زن گرفت تابا يکي از قدرتمندترين خوانين مکران پيوند خويشاوندي را محکمتر سازد. دختر خويش را به رئيس طايفه اي مبارکي در چامف به نام خير محمد داد، و بدين وسيله بلوچ هاي آهوراني را در اختيار گرفت. خواهرش بانو گراناز را به همسري مير حاجي، رئيس طايفه اي سليماني هاي بنت که حکومت محل را نيز در دست داشت، در آورد. و از اين طريق بنت را از آن خاندان خويش کرد، برادرش چاکرخان و اولاده اش در فنوج سکني گزيده و با ازدواج با بزرگان آن محل، در آنجا ريشه دوانيدند، وي با ميرهاي لاشار نيز از طريق همين برادر ارتباط خويشاوندي برقرار کرد.&lt;br /&gt; بدين ترتيب قدرت روساي ايل نارويي که بعدها شيراني نام خانوادگي گرفتند از طريق شبکه هاي خويشاوندي در منطقه گسترده شد، علاوه بر اينها پيوندهاي خويشاوندي ديگر توسط خود سردار سعيد خان و ساير اعضاي خاندان او در طول سه نسل گذشته و زمان خود او اين شبکه را محکم تر و کامل تر کرد، به نحوي که تمام خوانين منطقه با او منسوب شدند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/30/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7+(4)/" title="حکومت نارويي ها (4)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/29/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7+(3)/</id>
<updated>Sat, 12 May 2012 11:33:00 GMT</updated>
<title type="text">حکومت نارويي ها (3)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;نارويي ها در بلوچستان: مرکز نارويي&amp;zwnj;ها در بلوچستان بمپور، نيکشهر بنت واسپکه است، در مورد وطن اصلي آنها نيز اقوال مختلفي وجود دارد، برخي نوشته اند: &amp;laquo;نارويي چهارپشت است که در مناطق کنونيشان مانده&amp;zwnj;اند، اصل آن&amp;zwnj;ها را از نارويي&amp;zwnj;هاي زابلي حرمگي مي دانند، هنوز کلاً از اصلشان نبريده&amp;zwnj;اند و داراي روابط خويشاوندي با آنان هستند (زين&amp;zwnj;الديني، ص 9) هنري فيلد مي نويسد: &amp;laquo; اين مردم در اصل از رودبار آمده&amp;zwnj;اند و در حوالي بمپورسکونت اختيار کردند، مدت دو قرن بمپور در تسط آنان بود تا اينکه آن&amp;zwnj;ها را از آن ناحيه راندند و سپس در فنوج وگه (=نيکشهر) مستقر شدند.&amp;raquo; (فيلد، ص 384) رزم آرا نيز اصل آن&amp;zwnj;ها را رودباري مي داند (رزم آرا، ص 11) اما در فرماني مربوط به دوره ناصرالدين شاه به يکي از سران اين طايفه به نام محمد عليخان، نسبت سيستاني داده شده است و به&amp;zwnj;طوري که قبلاً بيان شد، تيت علم خان نارويي رئيس طايفه نارويي سيستان را برادر زاده رئيس نارويي بلوچستان ذکر کرد، بنابراين تقريباً شکي باقي نمي ماند که نارويي هاي بلوچستان شاخه اي از نارويي هاي سيستان هستندکه طبق اظهار بعضي از محققين با نارويي&amp;zwnj;هاي افغانستان پيوند نزديکي دارند، نارويي هاي اطراف اسپکه که در رابطه دائم با اسپکه هستند. هنوز روابط خويشاوندي خويش را با نارويي هاي افغانستان حفظ کرده اند و عرض موعود تاريخي آنان يا نيمي از وطن ذهني شان افغانستان مي باشد، نارويي ها داراي خويشاوندان شناخته و آشنا در افغانستان هستند و جريان اين خويشاوندي تا حد وصلت و رفت آمد زنده و جاري است (اسپکه، ص 38) به&amp;zwnj;نظر مي رسد نارويي ها بعد از ترک افغانستان و مهاجرت به ايران در سراوان يادر سيستان به دو گروه تقسيم شده اند، گروهي از آنان سيستان را براي اقامت خود برگزيدند و گروهي ديگر به مناطق داخلي بلوچستان کوچ نموده اند اما قبل از ورود به بلوچستان مدتي را در رودبار گذرانيده&amp;zwnj;اند. برقعي مي&amp;zwnj;نويسد: &amp;laquo; اينان بر سر راه خود به رودبار جيرفت رسيدند، شبانه دستبردي زدندو چون قومي جنگ آور و سخت کوش بودند، حاکم و مردمان آنجا که از اين يورش شبانه غافلگير شده و بدون برداشتن آب و وسايل کافي به عجله دنبالشان کرده بودند، در کوير شکست سختي دادند و سپس آمدند تا بمپور که محل حکومت ملک&amp;zwnj;ها(15)بود، ملک&amp;zwnj;ها را به اينان نياز بود که اينان جنگ آوراني بي باک بودند، و ملک ها حکمراناني ضعيف، سعيد خان پسر عليخان رئيس ايل نارويي، از ملک&amp;zwnj;ها زن گرفت، و بدين وسيله در جرگه ي بزرگان محل وارد شد، اينان کم کم پا گرفته و قدرتمند شدند.&amp;raquo; (برقعي ، ص 27). اما از قراين معلوم است که رابطه نارويي ها با رودبار چيزي فراتر از يک گذر شبيخون بوده است، محمد عليخان فوق&amp;zwnj;الذکر در عريضه&amp;zwnj;اي به ناصرالدين شاه مي نويسد: &amp;laquo;بعضي از اجداد غلام که هميشه به رکاب همايون استوار بوده&amp;zwnj;اند، حال مدفون در ولايت کرمان مي باشند.&amp;raquo; (آدميت ، 251) و چون رودبار از توابع جيرفت کرمان است بعيد نيست که نامبرده به مدفن اجداد خود در رودبار نظر دارد. روايت ديگري نيز هست که نارويي ها قبل از ورود به بلوچستان مدتي در رودبار مستقر بوده اند حتي در آنجا با خوانين محلي روابط خويشاوندي برقرار نموده اند، تا اينکه &amp;laquo;گروهي از آنها بر اثر کشمکشي که ميان سعيد خان شيرخان زيي و سردار رودبار پديد آمد، به رهبري سعيد خان مزبور به بمپور که در تصاحب فرمانروايان ملک بود، مهاجرت کردند، خويشاوندي سعيد خان با حاکم جيرفت و رودبار غناي خاک بمپور و انحطاطي که در دستگاه ملک ها پديدار شده بود، عوامل جذب اين مهاجرت بود، از قضا ورود سعيد خان بمپور مصادف مي شود با قشون کشي قجري که از سوي حاکم کرمان براي باج ستاني آمده بودند شبيخون نارويي ها موجب تاراندن قجرها مي شود و سعيد خان در دستگاه ملک موقعيتي پيدا مي کند و يک آبادي که امروز هم به سعيد آباد شهرت دارد، به او واگذار مي شود، و با دختري از خانواده ملک ازدواج مي کند، و بدين وسيله در جرگه بزرگان محل وارد مي شود. مدتي بعد سعيدخان با همدستي شيخ مهراب جد بزرگ بارکزهي که محرم و نزديک ملک بود و دروازه باني کلات بمپور را به عهده داشت ملک را از قدرت خلع مي کند و قدرت شيراني ها(16) در بمپور سر آغازي محکم مي يابد که تا اوايل دوره پهلوي ادامه دارد و فقط مدت کوتاهي دوست محمد خان بارک زيي جانشين شيراني ها مي شود (مبارکي، ص 1/ 13).&lt;br /&gt; تکيه بر اريکه قدرت در پرتو ازدواج&amp;zwnj;هاي سياسي: پس از استقرار نارويي ها در بمپور مهراب خان پسر و جانشين سعيد خان در زمان حکومت زنديه و آغاز دولت قاجاريه نفوذ و قدرت خود را تا پيشين و نيکشهر و فنوج و بنت گسترش داد. اما در اواخر دوره حکومتش در سال 1250 قمري وقتي حبيب اله خان امير توپخانه محمد شاه براي سرکوبي آقا خان محلاتي به بمپور آمد. طي حادثه اي نارويي ها ضربه سختي خوردند وعده زيادي از آنها کشته و اسير شدند و برخي از آنها توسط سربازان دولتي به بازارهاي برده فروشي فروخته شدند، ولي محمد شاه قاجار وقتي از شدت عمل امير توپخانه با خبر شد، در صدد جبران بر آمد امير توپخانه را به تهران احضار کرد و براي سردار مهراب خان و محمد عليخان که در زمان حيات پدر جانشين او بود خلعت فرستاد و دستور داد تا اسرايي که فروخته شده اند باز خريد شوند. (وزيري، ص 5-394) مهراب خان در يک درگيري بدست شه پسند ملک کشته شد و محمد عليخان فرزند او را به انتقام خون پدر همسر خود را که خواهر قاتل بود با دو فرزند رها کرد و به همه قدرتهاي موجود ياغي شد، وي پس از يک سلسله درگيري بالاخره دستگير و به تهران اعزام شد، اما پس از آزادي مجدداً به بمپور آمد و باز شروع به مخالفت نمود و باز شکست خورد و در بيابان&amp;zwnj;هاي ميناب مرد. ( سازمان برنامه ، ص 84 )دو پسر محمد عليخان، چاکرخان و حسين خان گرچه نخست براي مدتي بازداشت مي شوند ولي سر انجام تحت حمايت قواي قاجاري فرمانفرما، دوباره قدرت مي گيرند و ماليات بگيران سراسر بلوچستان مي شوند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/29/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7+(3)/" title="حکومت نارويي ها (3)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/28/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7(2)/</id>
<updated>Sat, 12 May 2012 11:32:00 GMT</updated>
<title type="text">حکومت نارويي ها(2)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;با فوت اميرعلم خان قدرت او بين دو فرزندش تقسيم شد، حکومت سيستان به امير علي اکبر خان حسام الدوله پسر بزرگ و حکومت قاينات به پسر دوم او امير اسماعيل خان شوکت الملک تفويض شد (منصف ص 30)اين تجزيه&amp;zwnj;ي قدرت، رقابت&amp;zwnj;هاي شديدي را بين دو برادر به وجود آورد، بعدها که امير اسماعيل خان شوکت الملک بسبب نداشتن فرزند برادر کوچک&amp;zwnj;تر خود محمد ابراهيم خان را مورد توجه قرار داد و ثلث اموال خود را بدو بخشيد، اين اختلاف اوج گرفت و بالاخره در سال 1323 قمري حکومت مرکزي دو برادر را به تهران احضار کرد. امير علي اکبر خان بلافاصله عازم تهران شد، ولي امير اسماعيل خان به&amp;zwnj;علت بيماري قلبي به تهران نرفت و محمد ابراهيم خان را به نيابت خود فرستاد، در همين زمان امير اسماعيل خان در گذشت و محمد ابراهيم خان موفق شد با زد و بند و جلب نظر در باريان فرمان حکومت قاينات را با لقب شوکت الملک از مظفرالدين شاه بگيرد (همان، 50-49 و 265 نقل به معني) وي پس از مراجعت به بيرجند با بهره مند شدن از ميراث پدر و ثروت برادر به&amp;zwnj;صورت بزرگ&amp;zwnj;ترين قدرت مالي و اقتصادي خاندان علم در آمد ولي با برادرش امير علي اکبر خان که جانشيني برادر را حق مسلم خود مي دانست اختلاف داشت. حکومت سيستان هنوز در دست امير علي اکبر خان بود، ولي او بسبب کهولت سن اختيارات را به فرزند خود امير معصوم خان حشمت الملک واگذار کرد (همان 30 تا 52 و 45 تا 265 به تناوب) وي از طرف مادر نارويي بود، سايکس در اين باره مي نويسد : &amp;laquo;مير معصوم خان (جوان 19 ساله) فوق&amp;zwnj;العاده متکبر و مغرور است. و مخصوصاً چون مادرش دختر سردار شريف خان است از اين رهگذر زياد به خود مي&amp;zwnj;بالد، اوضاع سيستان در اين تاريخ جالب توجه بود، نظر به قرابت و بستگي نزديک مير معصوم خان با قبيله نهرويي خالوي مشار&amp;zwnj;اليه سردار سعيد خان باطناً زمام کارها را در دست داشت و چون شکايت زياد به حشمت الملک (منظور علي اکبر خان است) رسيد، او نيز پسر بزرگ خود را که از مادر مير معصوم خان نبود به حکمراني سيستان فرستاد. ولي چون مير معصوم خان حکومت را تحويل نداد، به پردل&amp;zwnj;خان يکي از روساي قبيله سربندي دستور داد تا نهرويي&amp;zwnj;ها را از سيستان خارج کند. جنگ دوتيره سربندي و نهرويي بالاخره آغاز گرديد و نهرويي ها به سمت افغانستان متواري شدند (سايکس، ص 381) بالاخره در سال 1330 قمري حکومت سيستان هم به ابراهيم خان واگذار شد، وي يکي از مدافعين سر سخت رضا شاه بود. مؤلف زندگينامه&amp;zwnj;ي او مي&amp;zwnj;نويسد: &amp;laquo; با آنکه رضا شاه مخالف سازمان&amp;zwnj;هاي اشرافي رژيم ملوک الطوايفي و دستگاه خان خاني بود، ولي اين مرد که بازمانده&amp;zwnj;ي يک سلسله فئودال قديمي بود، با کمال مهر و محبت او را در دربار خود برگزيد. (منصف، ص 8) البته رضا شاه از او به عنوان يک حربه عليه مخالفين خود در سيستان و بلوچستان استفاده مي&amp;zwnj;کرد، زيرا خانواده&amp;zwnj;ي علم طي سال&amp;zwnj;ها حکومت در آن منطقه شبکه&amp;zwnj;ي خويشاوندي وسيعي از طريق ازدواج در اين استان به وجود آورده بودند، شوکت الملک تقريباً با تمامي خوانين و روساي عشاير بلوچ قرابت داشت و از طريق آنان بود که مي&amp;zwnj;توانست هر نوع نغمه مخالفي عليه رضا شاه را در نطفه خفه کند و اساس حکومت او را تحکيم بخشد، با کمک او بود که رضا شاه توانست، دوست محمد خان، جمعه خان اسماعيل زيي و جنيدخان رئيس ايل يار احمد زيي مقتدرتين مخالفين خود را در بلوچستان سرکوب کند (منصف، ص 7-106) پس از امير علم خان حکومت سيستان به برادر زاده&amp;zwnj;اش امير محمد رضا خان صمصام الدوله واگذار شد و بعد از بر افتادن حکام محلي در زمان پهلوي دوم، همين دار و دسته با پوشش&amp;zwnj;ها و عناوين جديد وزير و استاندار و فرماندار و شهردار و نماينده&amp;zwnj;ي مجلس تا آخرين روزهاي حکومت پهلوي در اين استان صاحب نفوذ يا مصدر کار بودند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/28/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7(2)/" title="حکومت نارويي ها(2)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/27/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7/</id>
<updated>Sat, 12 May 2012 11:32:00 GMT</updated>
<title type="text">حکومت نارويي ها</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;اولين رئيس طايفه نارويي در سيستان &amp;laquo;علم خان&amp;raquo; نام داشته است که تيت در سال 1905 ميلادي قبر او را در رام شهرستان(14) ديده است، شهرت يافتن قلعه به نام او نيز مؤيد اين امر است، نامبرده مي نويسد : &amp;laquo; مير علم خان از خود چندين پسر بر جاي گذاشت، اما استعداد آمرانه و کفايت دومين پسر وي يعني شريف خان به زودي او را به مقام رياست آن خاندان ترقي داد، وي سرکردگي بلوچ&amp;zwnj;ها را در سيستان به&amp;zwnj;عهده داشت و در آن سرزمين صاحب قدرتي گرديد، پسر امير قاين در آن زمان با دختر شريف خان وصلت کرد (تيت، ص 1/ 9 - 178) نارويي&amp;zwnj;ها زماني در سيستان صاحب نفوذ و اعتبار شدند که با ميران و خوانين محلي روابط خويشاوندي برقرار کردند، به&amp;zwnj;ويژه پس از ازدواج يکي از پسران مير علم خان امير قاين با دختر شريف خان نارويي، قدرت و نفوذ اين طايفه حتي مايه آزار امير قاين هم شد. اميران بيرجند هر چند بلوچ نيستند ولي به&amp;zwnj;علت مجاورت حوزه فرمانروايي آنان با سيستان نقش سرنوشت سازي در زندگي بلوچ داشته اند، لذا بررسي نحوه نفوذ آنها در سيستان خارج از بحث اين مقال نيست.&lt;br /&gt; پيوند اميران بيرجند ( خانواده علم) با طوايف بلوچ :&lt;br /&gt; جد اميران بيرجند، امير اسماعيل خان خزيمه است که در اواخر دوره&amp;zwnj;ي صفويه و پس از ورود شاه طهماسب صفوي به خراسان به دعوت نادر قلي افشار از مازندران به خراسان آمد و به حضور شاه رسيد و به اردوي نادري پيوست. در همين زمان در سال 1144 ه.ق حکومت قاينات به او تفويض شد. پس از وي پسرش امير علم خان روي کار آمد، که بعد از کشته شدن نادر از جانشينان وي حمايت کرد و با احمد خان دراني اعلام جنگ داد و بالاخره در صحنه رقابت با سرداران قزلباش جان باخت (منصف، ص 23) سپس فرزندش امير عليخان به حکومت قاينات رسيد، او در جنگ&amp;zwnj;هايي که بين لطفعلي خان زند و آغا محمدخان قاجار روي داد طرف لطفعلي خان را گرفت و او را در سال 1208 ه.ق در بيرجند پناه داد (آيتي، ص 123)پس از مرگ وي پسرش امير علم خان دوم حکومت قاينات را به عهده گرفت، پس از او امير اسدالله خان ملقب به &amp;laquo;حسام&amp;zwnj;الدوله&amp;raquo; و سپس فرزندش امير علم خان نيز به داعي تجليل و تشريف موکب سلطنت به مشهد رفت و ملقب به حشمت الملک و از رجال بزرگ شمرده شد و در همان سال مقرر شد که بر سر سيستان رفته و قلاع سيستان را از دست ابراهيم خان بلوچ و ديگر سرداران آن طايفه مستخلص دارد و تلگراف اين فتح در مبارک آباد به امضاي امير علم خان و محمد اسماعيل خان به شاه رسيد ازآن پس ولايت سيستان ضميمه&amp;zwnj;ي قاين گرديد (همان، ص 129) امير علم خان بعد از اين انتصاب، حکام جزء را که در نواحي مختلف قاينات حکومت داشتند، تحت انقياد خود در آورد و حاکميت قاطعي در حوزه حکمراني خود ايجاد کرد. &amp;laquo;بعد از فتح سيستان براي استقرار امر خود با سرداران بلوچ مواصلت نمود، دختر سردار ابراهيم خان را خود و دختر سردار شريف خان را براي پسرش امير علي خان و دختر سردار احمد خان (حاکم لاش و جوين) را براي پسر ديگرش امير محمد اسماعيل خان به حباله نکاح در آورد&amp;raquo; (آيتي، ص 128)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/27/%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7/" title="حکومت نارويي ها" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/26/%d8%b7%d8%a7%d9%8a%d9%81%d9%87+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a/</id>
<updated>Mon, 12 Dec 2011 11:56:00 GMT</updated>
<title type="text">طايفه نارويي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;من نه از طايفه ي برگ، نه از طايفه ي باد که از طايفه ي فريادم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر چه دارم در دست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;نذر اين کار کنم&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;داد بايد بستانم ز سکوت&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;خسته از خامشي خانه برانداز سکوتم اين بار&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;من نه از طايفه ي ساده ي برگم که زبان بندم و حرفي نزنم&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;که برقصم به بد آهنگ ترين نغمه ي باد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;که بسوزم ز شبيخون حريصانه ي باد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;که بميرم به سکوت&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;که شوم رنگ سقوط&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;من نه از طايفه ي تيره ي بادم که بسوزانم برگ&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;که ز دلمردگي ام ساده و بي غصه برويانم مرگ&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;من ز فرياد ، ز دادم آري&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;من همان ساقه ي سبز&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;مانده در عمق چمنزار سکوتم آري&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;تن به تعظيم به باد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;تن به اين رکعت اجبار ي پر استبداد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;من نمي خواهم داد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;خانه ي تيره ي باد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;مي نشانم بر باد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;محکم و سخت به پا مي خيزم&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;که اگر بنشينم باد بر مي خيزد&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;چه شود خواست که خاست&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;خواستن کار دل است&lt;/span&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;خاستن کار من است&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;شاعر: احمد حسيني &amp;nbsp;شعر : چه شود خواست که خاست...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/26/%d8%b7%d8%a7%d9%8a%d9%81%d9%87+%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%88%d9%8a%d9%8a/" title="طايفه نارويي" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/25/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87+%da%86%d9%87+%da%a9%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af+(3)/</id>
<updated>Sun, 11 Dec 2011 13:14:00 GMT</updated>
<title type="text">دادشاه چه کسي بود (3)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;
&lt;p&gt;براي اينکه دادشاه را بشناسيم و پي ببريم چرا او با وجود ضعف&amp;zwnj;هاي خصلتي و معرفتي و اشکالاتي که از آن به راحتي نمي&amp;zwnj;توان گذشت براي خيلي از بلوچها حکم قهرمان دارد - بايد بلوچستان و ويژگي&amp;zwnj;هاي آن را بشناسيم و بدانيم بلوچ براي ياغي احترام خاصي قائل است. بلوچستان به دليل زخم&amp;zwnj;هايي که بر جان دارد، ھميشه اميد يک ناجي و قهرمان را داشته&amp;zwnj;است. قهرماني که مقدمتاً بتواند و بخواهد بکشد و براي شليک کردن، ترديد نکند و از خون و خونريزي واهمه نداشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نظام عشيره&amp;zwnj;اي و فئودالي آنھايي که مي&amp;zwnj;کشند جايگاه قهرماني دارند و مايه احترام خانواده و الگوي خردسالان ھستند و براي همين، کودکان هم دوست دارند مانند الگوھاي خودشان &amp;laquo;اشرار&amp;raquo; و مايه افتخار شوند. اين براي يک غيربلوچ مفهوم نيست، اما واقعيت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به درجه معني کلمه، اگر در ديگر مناطق ايران &amp;laquo;اشرار&amp;raquo; بار منفي دارد، در بلوچستان به آن ارج مي&amp;zwnj;نهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اجتماع بلوچستان در زمان حيات دادشاه يک اجتماع فئودالي بوده و هنوز ھم در بيشتر مناطق به شکل قبايل کنفدرات و فئودالي اداره مي&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آنجا که در بلوچستان شيوه زندگي قبيله&amp;zwnj;اي و قهرمان پروري رواج داشته، طبيعي است که امثال دادشاه مطرح شده و سنت ديرينه ياغي گري را از سر گيرند. ياغيگري اي که همزاد کشتن و خونريزي است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بلوچستان قبايل و طوايف نقش خيمه را دارند و براي قومي که در طول تاريخ مدام براو تاخته و تحقير کرده&amp;zwnj;اند حکم سرپناه و سايبان دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه خيمه را سرپا نگاه مي&amp;zwnj;دارد و حفظ مي&amp;zwnj;کند نه فقط رئيس و سردار &lt;a title=&quot;قبيله&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%87&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0645ad;&quot;&gt;قبيله&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و آداب و رسوم قوم، بلکه کساني هستند با سر نترس قبيله را مي&amp;zwnj;پايند تا گزندي به آن نرسد، آنان جا پاي اشرار گذاشته، خود را به آب و آتش مي&amp;zwnj;زنند و، با تفنگ و کشتن خو دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از اين زاويه دادشاه در شمار اشرار است و اگر داستانش تأثير فراواني بر شعرا و نويسندگان بلوچ گذاشته و خوانندگان و نوازندگان بلوچ در مراسمي چون عروسي و جشن تولد و... از رشادت و شجاعتش ياد مي&amp;zwnj;کنند، بي دليل نيست.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;دادشاه که فردي بي&amp;zwnj;باک و ورزيده بود بعد از مسائل کوچکي که در خانواده اش اتفاق افتاد مجبور شد به علت تعصب قومي و تهمت&amp;zwnj;هاي ناروايي که به همسرش زده شد، او را به قتل برساند، ياغي شود و سر به کوه بگذارد...&lt;/p&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;strong&gt;در جامعه سنتي بلوچستان دو چيز بسيار مهم است: سلاح و، ناموس فرد.&lt;/strong&gt; اگر به يکي از اين دو خدشه&amp;zwnj;اي وارد شود ديگر اعتباري در بين جامعه خود ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;با توجه به حاکميت نظام عشيره&amp;zwnj;اي، از دست دادن ابزار قدرت (سلاح) و هتک حرمت ناموس فرد، تنها به معناي از دست رفتن آبرو و اعتبار فرد نيست بلکه به معني بي آبرويي کل عشيره&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;دادشاه قبل از درگيري با خوانين و دولت مرکزي، همراه با طايفه اش در کمال آرامش زندگي مي&amp;zwnj;کرد. ولي با توجه به حاکميت سيستم عشيره&amp;zwnj;اي، نمي&amp;zwnj;توانست نسبت به مسائلي که براي طايفه&amp;zwnj;اش پيش مي&amp;zwnj;آمد، بي تفاوت باشد. البته ستم حکومت، آزار برخي ژاندارم&amp;zwnj;ها و خوانين مرتبط با آنان نيز، نقش مهمي داشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;دادشاه (با بد و خوبش)، پديده&amp;zwnj;اي بر خاسته از دل زور و ظلم و محصول مناسبات آلوده حاکم بر منطقه بود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/1/16/Dadshah5.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;270&quot; height=&quot;315&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/25/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87+%da%86%d9%87+%da%a9%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af+(3)/" title="دادشاه چه کسي بود (3)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/24/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87++%da%86%d9%87+%da%a9%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af+(2)/</id>
<updated>Sun, 11 Dec 2011 13:07:00 GMT</updated>
<title type="text">دادشاه  چه کسي بود (2)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;دادشاه&lt;/strong&gt; يا &lt;strong&gt;مير دادشاه&lt;/strong&gt;، يک زميندار کوچک و کشاورز روستايي &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;بلوچ&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بلوچ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;، ساکن در منطقه? کوهستاني (سفيد کوه) واقع در مرکز &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;بلوچستان&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بلوچستان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; بود، که در اوايل دهه 50 ميلادي (اواسط دهه سي خورشيدي)، عليه دولت مرکزي ايران، سر به طغيان گذاشت. وي که برخي او را دادشاه سفيدکوهي، و از منطقه سفيدکوه واقع در &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;مکران&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;مکران&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;بلوچستان&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بلوچستان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; دانسته&amp;zwnj;اند، از اعضاي قبيله شيراني محسوب مي&amp;zwnj;شد و برخي علت طغيان او را، تعدي و ستمي دانسته&amp;zwnj;اند که از جانب خوانين محلي به وي و خاندان و قبيله اش روا داشته شده بود و بدين دليل معتقدند که همين موضوع، در کنار حمايت حکومت پهلوي از خوانين محلي، به طغيان وي، سمت و سوي ضد رژيمي داده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;دادشاه به همراه برادرش، محمد، و چند تن ديگر از افرادش، در روز چهارم فروردين ماه سال 1336، و در نيمه راه &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;چابهار&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;چابهار&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; - &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;ايرانشهر&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;ايرانشهر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; و در پيچ خم&amp;zwnj;هاي &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;تنگ سرحه (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D9%86%DA%AF_%D8%B3%D8%B1%D8%AD%D9%87&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;تنگ سرحه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;، واقع در منطقه کوهستاني &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;لاشار (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1&amp;amp;action=edit&amp;amp;redlink=1&amp;amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8%A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;amp;nosummary=&amp;amp;prefix=&amp;amp;minor=&amp;amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;لاشار&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; - به اشتباه راه را بر خودروي کارول، رئيس &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a title=&quot;اصل چهار ترومن&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B5%D9%84_%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;اصل چهار ترومن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; در منطقه? کرمان و کارمندان او بست، و چهار نفر مردان سرنشين اين خودرو، يعني کارول 34 ساله، ويلسون همکار 33 ساله او، و همچنين مترجم و راننده? ايراني آنها، و همچنين مدتي بعد، آنيتا کارول، همسر 35 ساله? کارول را (که به اسارت گرفته بود)، به طرز فجيعي به قتل رساند. گرچه دادشاه قبل از اين هم، افراد ديگري را به قتل رسانيده بود، امّا قتل فجيع کارمندان اصل چهار ترومن، که به منظور انجام فعاليت&amp;zwnj;هاي عمراني به آن منطقه آمده بودند، حساسيت جهانيان را برانگيخت و به موضوع طغيان او، ابعادي جهاني و بين المللي بخشيد، طوريکه دولتهاي بيگانه و از جمله بخصوص دولت ايالات متحده آمريکا، حکومت پهلوي را براي دستگيري هر چه سريعتر دادشاه و سرکوب طغيان او، تحت فشار گذاشتند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;با اين وجود، و با اينکه دولت مرکزي ايران، مُدام نقشه مي&amp;zwnj;ريخت تا وي را دستگير نموده و يا از سر راه بردارد، اما اين تلاش&amp;zwnj;ها، با تغيير موضع دائم دادشاه و يارانش در کوهستان و رفتنشان از کوهي به کوه ديگر، به جايي نمي&amp;zwnj;رسيد، تا اينکه دولت مرکزي به ناگزير اقدام به تباني با سران قبايل محلي بلوچستان نمود و با همراهي آنان در 21 دي ماه 1336 دادشاه را به کمين گاه کشيد و وي را به قتل رسانيد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #008000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;گرچه برخي دادشاه را يک ياغي آدمکش دانسته&amp;zwnj;اند و از وي به خاطر قتل&amp;zwnj;هاي متعددي که مرتکب شده و از جمله بخصوص به خاطر قتل ناجوانمردانه? يک زن بي آزار و بي پناه آمريکايي انتقاد کرده&amp;zwnj;اند، امّا برخي ديگر در مقابل وي را از نامدارترين چهره&amp;zwnj;هاي ملي در تاريخ معاصر بلوچ&amp;zwnj;ستان دانسته&amp;zwnj;اند و از وي با عنوان يک قهرمان افسانه&amp;zwnj;اي بلوچ ياد کرده&amp;zwnj;اند، طوريکه زندگي و مبارزات او را در ترانه&amp;zwnj;ها و سرودهاي بيشماري که شماري از آنها هنوز هم در سرتاسر بلوچستان ورد زبان مردم است، نقل شده&amp;zwnj;است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/24/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87++%da%86%d9%87+%da%a9%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af+(2)/" title="دادشاه  چه کسي بود (2)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:narouei.ParsiBlog.com/Posts/23/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87++%da%86%d9%87+%d9%83%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af+(1)/</id>
<updated>Sun, 11 Dec 2011 13:04:00 GMT</updated>
<title type="text">دادشاه  چه كسي بود (1)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;ردگيري ماجراي دادشاه ما را به يک اختلاف ديرينه مي رساند بين خان هاي دو نقطه مرکزي مکران، يعني شيراني ها (نارويي ها) و ميرلاشاري ها. اگر حوزه مورد نظر در مرکز مکران را مربعي فرض کنيم، دو گوشه شمالي آن &quot;فنوج&quot; و &quot;لاشار&quot; ناميده مي شوند و دو گوشه جنوبي اش &quot; بنت&quot; و &quot;گه (نيکشهر)&quot;. فنوج و بنت در ضلع غربي واقع مي شوند و لاشار و گه در سمت شرق. &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;خان هاي شيراني (نارويي) از سيستان آمده بودند و بر گه و فنوج در قلب مکران&amp;nbsp; در رودبار در حاشيه آن در کرمان مسلط شده بودند. ميرلاشاري ها هم که در پهنه لاشار سکني گزيده بودند از همان ابتدا رقباي جديد را برنتافته و کشمکش هاي دائمي بين آن ها برقرار بود.&amp;nbsp; به دليل همين کشمکش ها و دلايلي ديگر بنت بدون خان باقي مانده بود، زيرا هيچيک از اين دو رقيب نمي گذاشت ديگري بر آن مسلط شود.&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;ميرهوتي رئيس خان هاي ميرلاشاري براي چنگ آوردن بنت آمد و يک زن بنتي گرفت تا از طريق فرزندانش بر آن مسلط شود. شيراني ها هم که وضع را چنين ديدند برادر همان زن بنتي به نام &quot;ميرحاجي&quot; را به دامادي پذيرفتند تا از ميدان را براي رقيب خالي نکرده باشند. اين ازدواج در نوع خود کم نظير بود. چون خوانين از طوايف مختلف زن مي گرفتند ولي ابا داشتند که دختر به اقوام غير خان دهند. اينگونه شد که گراناز خواهر حسين خان شيراني و دختر مرحوم &amp;nbsp;محمد علي خان نارويي خان گه به عقد ميرحاجي در آمد.&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;پايان قسمت اول&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://narouei.ParsiBlog.com/Posts/23/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87++%da%86%d9%87+%d9%83%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af+(1)/" title="دادشاه  چه كسي بود (1)" type="text/html" />
<author><name>ناروئي</name></author>
</entry>

</feed>
