برای اینکه دادشاه را بشناسیم و پی ببریم چرا او با وجود ضعفهای خصلتی و معرفتی و اشکالاتی که از آن به راحتی نمیتوان گذشت برای خیلی از بلوچها حکم قهرمان دارد - باید بلوچستان و ویژگیهای آن را بشناسیم و بدانیم بلوچ برای یاغی احترام خاصی قائل است. بلوچستان به دلیل زخمهایی که بر جان دارد، ھمیشه امید یک ناجی و قهرمان را داشتهاست. قهرمانی که مقدمتاً بتواند و بخواهد بکشد و برای شلیک کردن، تردید نکند و از خون و خونریزی واهمه نداشته باشد. در نظام عشیرهای و فئودالی آنھایی که میکشند جایگاه قهرمانی دارند و مایه احترام خانواده و الگوی خردسالان ھستند و برای همین، کودکان هم دوست دارند مانند الگوھای خودشان «اشرار» و مایه افتخار شوند. این برای یک غیربلوچ مفهوم نیست، اما واقعیت دارد. با توجه به درجه معنی کلمه، اگر در دیگر مناطق ایران «اشرار» بار منفی دارد، در بلوچستان به آن ارج مینهند. اجتماع بلوچستان در زمان حیات دادشاه یک اجتماع فئودالی بوده و هنوز ھم در بیشتر مناطق به شکل قبایل کنفدرات و فئودالی اداره میشود. از آنجا که در بلوچستان شیوه زندگی قبیلهای و قهرمان پروری رواج داشته، طبیعی است که امثال دادشاه مطرح شده و سنت دیرینه یاغی گری را از سر گیرند. یاغیگری ای که همزاد کشتن و خونریزی است. در بلوچستان قبایل و طوایف نقش خیمه را دارند و برای قومی که در طول تاریخ مدام براو تاخته و تحقیر کردهاند حکم سرپناه و سایبان دارند. آنچه خیمه را سرپا نگاه میدارد و حفظ میکند نه فقط رئیس و سردار قبیله و آداب و رسوم قوم، بلکه کسانی هستند با سر نترس قبیله را میپایند تا گزندی به آن نرسد، آنان جا پای اشرار گذاشته، خود را به آب و آتش میزنند و، با تفنگ و کشتن خو دارند. از این زاویه دادشاه در شمار اشرار است و اگر داستانش تأثیر فراوانی بر شعرا و نویسندگان بلوچ گذاشته و خوانندگان و نوازندگان بلوچ در مراسمی چون عروسی و جشن تولد و... از رشادت و شجاعتش یاد میکنند، بی دلیل نیست. دادشاه که فردی بیباک و ورزیده بود بعد از مسائل کوچکی که در خانواده اش اتفاق افتاد مجبور شد به علت تعصب قومی و تهمتهای ناروایی که به همسرش زده شد، او را به قتل برساند، یاغی شود و سر به کوه بگذارد... در جامعه سنتی بلوچستان دو چیز بسیار مهم است: سلاح و، ناموس فرد. اگر به یکی از این دو خدشهای وارد شود دیگر اعتباری در بین جامعه خود ندارد. با توجه به حاکمیت نظام عشیرهای، از دست دادن ابزار قدرت (سلاح) و هتک حرمت ناموس فرد، تنها به معنای از دست رفتن آبرو و اعتبار فرد نیست بلکه به معنی بی آبرویی کل عشیرهاست. دادشاه قبل از درگیری با خوانین و دولت مرکزی، همراه با طایفه اش در کمال آرامش زندگی میکرد. ولی با توجه به حاکمیت سیستم عشیرهای، نمیتوانست نسبت به مسائلی که برای طایفهاش پیش میآمد، بی تفاوت باشد. البته ستم حکومت، آزار برخی ژاندارمها و خوانین مرتبط با آنان نیز، نقش مهمی داشت. دادشاه (با بد و خوبش)، پدیدهای بر خاسته از دل زور و ظلم و محصول مناسبات آلوده حاکم بر منطقه بود.

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


